تبليغاتX
فریاد خاموش

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

مروری بر مشكلات فیلم‌های داریوش مهرجویی


داریوش مهرجویی

حرف و حدیث‌ها درباره جلوگیری از نمایش آخرین ساخته داریوش مهرجویی خیلی زود به راه افتاد. از همان روزهای اول جشنواره بیست و پنجم فجر كه از گوشه و كنار خبر می‌رسید:«سنتوری را نشان نمی‌دهند.» این خبر با عدم حضور فیلم در برنامه نمایش جشنواره به یقین نزدیك شد و بالاخره پس از چند روز، با انجام چند اصلاحیه و حذف یكی از بخش‌های موزیكال فیلم به جشنواره رسید. خبر خوشی كه به نظر می‌رسید مشكل فیلم را باید حل‌شده فرض بگیریم... اما این قصه تمام نشد.

بعد از جشنواره، هر چند روز یك بار، زمزمه‌های تازه‌ای شنیده شد: سنتوری اصلاحیه خورد؛ سنتوری با صدای محسن چاوشی اكران نمی‌شود؛ لباس علی سنتوری مشكل‌ساز شده است ... این حرف‌ها، جسته و گریخته، تاثیرش را گذاشت و اول از همه ترانه‌های چاوشی از فیلم حذف شد. بهرام رادان ترانه‌ها را خواند و خبر رسید كه مشكل نمایش فیلم حل شده است. تاریخ سوم مرداد، خبر از اكران قطعی فیلم دشت و بیل‌بوردهای سطح شهر و جلوی سینماها هم می‌گفت كه سنتوری دارد می‌آید، بی صدای چاوشی كه اگر چه خیلی حیف بود، ولی خُب لااقل فیلم قابل نمایش شده بود.

چند روز مانده به اكران، باز خبرها و اس‌ام‌اس‌ها شروع شد؛ سنتوری توقیف شد! خبری كه همه ازش مطمئن بودند ، اما با همین اطمینان هم تكذیبش می‌كردند. متن رسمی معاونت ارشاد، حكم قطعی كنار رفتن سنتوری و افسوس عمیق دوستداران فیلم و كارگردان بزرگ و دوست‌داشتنی سینمای ایران شد. ناامید نیستیم و هنوز می‌شود خیال كرد كه فیلم روی پرده بیفتد و به وجدمان بیاورد. این كه كِی و كجا، البته كه خیلی مهم است. سنتوری حرف امروز و حس و حال اكنون دارد و اگر فرصت از دست برود، دیگر آن چیزی نیست كه بنا بود باشد و آن تاثیری را ندارد كه باید داشته باشد.

داریوش مهرجویی در هفتمین دهه زندگی پربار و هنرمندانه‌اش، هنوز درگیر این است كه حاصل كارش را روی پرده و با مردم مشتاق خواهد دید یا نه. چیزی كه مهرجویی با آن بیگانه نیست و موضوعی كه هر از گاهی، به دلایل مختلف، بر او و آثارش گذشته. نگاهی به این اتفاق‌ها و مرور این همه سوتفاهم و سوتعبیرهای سلیقه‌ای و مقطعی كه فیلم‌هایش را به محاق برده، می‌تواند بر سرنوشت «سنتوری» تاثیر داشته باشد. این‌كه یادمان بیاید كه فیلم‌ها تا چه حد آسیب‌پذیر بوده‌اند و ایرادها و بهانه‌ها چه‌طور در طول سال‌ها رنگ عوض كرده و تنها مغبون همیشگی، هنرمندی است كه چهار دهه در سینمای ایران فیلم ساخت و كار كرد و شور و شعور و لذت و تفكر آفرید، اما همیشه دست و دلش لرزید كه آیا فیلمش رنگ پرده را می‌بیند و درست و كامل به دست مخاطب می‌رسد؟ مهرجویی بارها امتحانش را پس داده و حیف است كه این روزها، در اوج بلندمرتبه‌ی خلاقیت و پختگی فكری و هنری، دل‌نگران آسیب‌پذیری فیلم‌هایش باشد و انگیزه‌هایش هدر شود. «سنتوری» هم حتماً یك روز نمایش داده می‌شود، اما كاش این خاطره تلخ را زود از ذهن فیلمسازمان پاك كنیم. كاش این بینش در متولیان امروز سینما باشد كه بگذارند فیلم استاد بی‌دردسر روی پرده بیاید و دیده و نقد شود، و آن وقت با خاطره خوش «سنتوی» منتظر فیلم بعدی بمانیم. این سیر طبیعی تولید خلاقانه، حق مسلم هر هنرمند ایرانی است كه ایستاده و مانده و كار كرده است.

گاو (1348)

فیلم مطرح، نام‌دار و تحسین‌شده بود اما موقع نمایش عمومی دچار مشكل شد. تهیه‌كننده‌اش – وزارت فرهنگ و هنر وقت – و نهادهای تصمیم‌گیری سینما فیلم را افراطی خواندند و اعلام كردند كه نمایش فقر و سیاهی و حال و روز تلخ مردمان روستایی در ایران، به ترقیات! كشور نگاهی منفی دارد. گاو به محاق توقیف رفت تا بالاخره با نوشته‌ای در ابتدای فیلم به پرده آمد؛ در این نوشته آمده بود كه ماجراهای فیلم در سال‌های دور و قبل از دوران اصلاحات شاه و مردم می‌گذرد!

دایره مینا(1354/ نمایش 1356)

تصویر بی‌پرده و نئورالیستی مهرجویی از اوضاع اسف‌بار بهداشت در آن سال‌ها به مذاق متولیان خوش نیامد. دایره مینا درباره دلالی خون و فقر و نكبت حاشیه‌نشین‌ها بود و طبیعی بود كه موضوعش را برنتابند. اعتراض‌ها و شكایت‌ها از هر طرف – چه دولت و چه پزشكان و مسوولان درمانی – باعث شد كه فیلم سه سال دیرتر اكران شود. در عوض، در تنها باری كه سینما توانست مفهوم تعهد اجتماعی را جلوه‌ای عینی و مشخص بدهد، فیلم باعث شد تا سازمان انتقال خون ایران راه‌اندازی شود.

مدرسه‌ای كه می‌رفتیم (1359/ نمایش در 1369)

اولین فیلم پس از انقلاب مهرجویی هم به سرنوشت فیلم‌های همتاهایش دچار شد. تعبیرهای مختلف از تصویر نمادین مهرجویی و مدرسه و ناظم و محیط و بچه‌هایش باعث شد تا فیلم امكان نمایش پیدا نكند. مهرجویی با این فیلم با مفهوم تفسیرهای شخصی و تعبیرهای سلیقه‌ای و كج‌فهمیِ نمادگرایی آشنا شد. معضلی كه باز هم سراغش آمد و فیلم‌ها را از نفس انداخت.

هامون (1368)

فیلم در جشنواره مقبول افتاد و جوایز رسمی جشنواره را گرفت، به خاطر فرهنگ علی‌خواهی تحسین شد و اكران عمومی و اقبال گسترده‌ای پیدا كرد. محبوبیتش روز به روز بیشتر شد و فیلم كالت مهم سینمای پس از انقلاب لقب گرفت. حدود دو دهه بعد، برنامه تلویزیونی «سینما ماوراء» به قصد تبیین همین نكته‌ها فیلم را نشان داد. نمایش نسخه تكه‌پاره فیلم و حذف‌های متعدد و نامربوط فیلم صدای خیلی‌ها را درآورد، از جمله مهرجویی كه برای اولین بار با نامه‌ای سرگشاده به این سلاخی فرهنگی اعتراض كرد. چند ماه بعد، مستند «هامون‌بازها» (مانی حقیقی) هم كه تصویری از اشتیاق طرفداران فیلم است، برای نمایش تلویزیونی كوتاه شد تا حكایت هامون و تلویزیون ادامه پیدا كند.

بانو (1370/ نمایش در 1376)

تشبیه‌های عجیب و غریب درباره موضوع و لوكیشن و شخصیت‌های فیلم، در اجاره‌نشین‌ها هم بود. اما تبعات گرانش گریبان بانو را گرفت. تمثیل و استعاره و سمبلیسم الحاقی به داستان، سوتعبیرهای آن‌چنانی را با خود آورد و بانو در شب نمایش در جشنواره فجر توقیف شد. توقیفی طولانی و تلخ كه فلم را نابود و زحمت و هنرنمایی عواملش را هدر كرد. سال‌ها بعد، وقتی تلقی‌های سلیقه‌ای تغییر كرد، بانو رنگ پرده را دید، اما دیگر سودی نداشت. یكی از بهترین‌های سازنده‌اش، با سوتفاهم‌های سلیقه‌ای، قدر ندیده‌ترین كار كارنامه مهرجویی شد.

مهمان مامان (1382)

فیلم ساده و صمیمی و ایرانی مهرجویی به تهیه‌كنندگی سیمافیلم تولید شد. بنا بود پس از اكران عمومی، نسخه كاملش در قالب سریال از تلویزیون پخش شود و بخش‌های مفصل ندیده‌اش را ببینیم. اما پخش تلویزیونی مهمان مامان حتی از سینما هم كوتاه‌تر بود و بخش‌هایی از فیلم برای نسخه تلویزیونی كوتاه شد. هنوز خبری از نسخه كامل فیلم و سریال سیمافیلم نیست.

سنتوری (1386)

هنوز درست معلوم نیست چرا، ولی به هر دلیلِ هنوز اعلام نشده، فیلم تا اطلاع ثانوی روی پرده نخواهد رفت. امیدواریم كه این توقف نمایش كوتاه‌تر از آن باشد كه به حافظه تاریخ سینمای ایران سپرده شود و این سیاهه را طولانی‌تر كند.

نیما حسنی‌نس

نوشته شده توسط فریاد در 7:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

قصر یخی

بنام خدا

 
موضوعی که امروز توجه من را به خود جلب کرده است و بر آن شدم تا مشاهدات خود را در قالب این نوشته در آورم این است که علایق و به خصوص علایق هنری تا چه حد توانسته است در بین قشر دانشجو و به خصوص دانشجویان خوابگاهی به معنای کاربردی خود را نمایان کند.افرادی که شاید روزگاری در شهر یا محله ی زندگی خود با وجود امکانات محدود پایه و اساس علایق هنری خود را بنا نهاده اند،ایا این رونددر زمان زندگی دانشجویی ان هم در کلان شهری چون تهران با وجود امکانات فراوان ادامه پیدا کرده است یا خیر؟یا اینکه صرفا در این موقع زمانی به خاطر یک سری مشکلات که بیشتر به بهانه شبیه است تا مشکل،نتوانسته اند این روند را ادامه دهند.

این نوشته بر اساس مشاهدات عینی و صحبت هایی با دوستان درباره این موضوع تنظیم شده است.

در این میان با مشاهده ی اتاقک زندگی دانشجویان که بیشتر به زندان شبیه است میتوان به این نکته پی برد که بسیاری از دانشجویان در زمان قبل از دانشگاه در یک زمینه هنری یا حتی ورزشی مشغول فعالیت بودهاند ولی با توجه به مشکلاتی از جمله دشواری دروس دانشگاهی،مشکلات احساسی و دوری از خانواده و مشکلات مالی به علت گرانی عضویت در کلاس های فوق نتوانسته اند آن را پی گیری کنند و علایق هنری دانشجویان بیشتر در قالب نمادهایی چون عکس هایی از رشته ی هنریی یا ورزشی مورد علاقه ی خود نصب شده بر روی در و دیوار یا وجود آلات مختلف هنری گرد گرفته ای لب پنجره یا کنج کمد خود را نشان میدهد.

فردی که روزگاری در سردابه ی خانه ی کاه گلی پدرش می نشسته است و لحظاتی را با صدای نتراشیده اش سپری می کرده است اکنون با توجه به شرایط محیط زندگی خوابگاهی و دانشجویی این امکان از او صلب شده و تنها راه چاره اش مکانی امن برای این امر دستشویی ها و حمام می باشد و بالطبع فردی که روزانه یک ساعت را در انباری یا پشت بام خانه شان یا همان سردابه نمور خانه مسکونی شان به این هنر می پرداخته است به ازای همان مقدار در دستشویی و حمام بگذراند.با توجه به دست نوشته هایی همچون (صدای اضافه از خود تولید نکنید) این امکان را به

فرد می دهد که از هنجره هنرمند خود تنها در زمینه گفتگو های روز مره استفاده نماید ویا این که اگر فرد خیلی زیرک و با هوش باشد می تواند سکوهایی آن هم نه چندان بلند برای تمرین پرواز استفاده نماید و این سکوها نیز دعای کمیل ها و توسل ها و در بعضی شرایط جشن های دانشجویی است که فرد هنرمند لحظاتی میکروفون را در دست گرفته تا بیشتر بتواند گلویی تازه کند و این محدودیت را در قالبی نمادین از بین ببرد.البته بتید در نظر داشت که این شگرد مقطعی بوده و یا به علت ترافیک هنرمندان خوش صدای ما در صف رسیدن به میکروفون این امکان تنها برای عده ی محدودی فراهم می باشد.

اگر دانشجوی با ذوق و علاقه روزگاری پنجه های هنرمند خود را بر روی تار های آلاتی چون گیتار و درتار و سه تار و... به حرکت در نیاورده است تا اینکه شاید علاوه بر خودحرفی را از دل چوبی این ساز به بیرون منعکس سازد ولی امروز همان فرد تنها اجازه دارد صدای گیتار و سه تار وامثال آن را از گوشی موبایل هایشان یا mp3 پلیرهایشان و در مواقعی خیلی نادر از ضبط صوت هایشان آن هم با صدای پایین گوش دهند و یا این که فرد منتظر فرصتی بماند تاتمام افراد یک سوییت یا یک سالن خواستار آن باشند تا لحظاتی چند را با هم بوده و به قول خودشان به جای اینکه از یکدیگر بشنوند از نی و سه تار و گیتار بشنوند البته خوشبختانه یا متاسفانه بنده ی حقیر در طی این مدت دو سالی که در این خوابگاه هستم تا به حال فردی را ندیده ام که آلاتی را در اختیار داشته به طور مکرر یل دایم هر چند تمرینی استفاده نماید.

فردی که روزگاری کتاب های تمرین خوش نویسی را ورق می زده است و یا این که از قلم نی خود جملاتی را می آفریده است که نمایش طراوش زندگی بوده دیگر فرصت آن را ندارد تا به این هنر کیمیا و ارزشمند بپردازد و تنها کاری که می کند نمایشی است از خطوط نستعلیق فلان کس یا خط کوفی و ثلث بهمان کس بر روی دیوار بی روح اتاقکش.و در بعضی موارد مشاهدات نشان داده که نتایج مطالعه کتب مختلف،جملات قصاری است که فرد با دست خط نخراشیده اش بر روی در و پنجره نوشته تا با این کار دو هدف را نشانه رفته باشد، یکی تمرین الخط و دیگری حفظ و به کار بردن مفهوم این جملات در زندگی تکراری خود.

فردی که تا دیروز با پنجه های هنرمندش طبیعت و یا باطن نا پیدایش را بر روی بوم نقاشی زنده می کرده وجان می داده امروز تنها کاری که می تواند بکند این است که پوسترهای نامفهوم این و آن را همچون دل خوشکنکی بر روی دیوار رنگ پریده ی اتاقش بچسباند و با این کار دیوار هزار چهره ی اتاقش را مزین نماید.

 تو در توالبته بیشتر هنرهایی که در بین دانشجویان وجود دارد در قالب چنین حکایتی نتوانسته اند خود را نمایان سازند.

و حال بپردازیم به این که اکنون افرادی که به قول خودشان ورزشکار بوده اند و افتخار آفرین،امروز تا چه حد توانسته اند به ورزش مورد علاقه ی خود پرداخته و تا چه میزان موفق بوده اند.

فردی که تا دیروز از اندام قدرتمندش برای افتخار آفرینی در میادین مختلف ورزشی هر چند در میان بحران کمبود امکانات محل خود استفاده می کرده است امروز تنها استفاده از آن عبور و مرور از طول و عرض خیابان های بی سر و ته این شهر بی در و پیکر می تواند باشد.بحمدالله شهریه کلاس ها و یا اجاره ی باشگاه های مختلف ورزشی به گونه ای است که تنها کسی می تواند از عهده آن برآید که در کنار خانواده بوده و بودجه ایی ویژه را به این قضیه اختصاص می دهد نه دانشجویی که اول یا آخر هر ماه چندر غازی از خانواده ی خود می گیرد تا شکم خود را سیر نماید جه برسد به این که در فلان کلاس عضو شود.

البته باید به این نکته توجه داشت که امکانات موجود در سطح خوابگاه ها و دانشگاه های مختلف بیشتر با هدف سر گرم کردن دانشجویان به یک فعالیت خاص و دور نگه ذاشتن آنان از شرایط و موقعیت های خطرزا بوده که با توجه به عدم مدیریت صحیح این امکانات نتوانسته اند موفقیتی را کسب نماید.از طرف دیگر بال توجه به این شرایط این نکته برای فرد دیده می شود که در زمان دانشجویی تنها رسالت فرد دانشجو کتاب است و درس و استاد و لاغیر.

داشتن انتظاراتی چون تشکیل کلاس های مختلف هنری هم چون آواز و موسیقی و خط و رقص و غیره در دانشگاه ها در سطح بسیار عالی به گونه ای که در مراکز آزاد برگزار می شوند انتظاری بس بیهوده و غیر منطقی است ولی وجود حد اقل امکانات برای این که فرد بتواند از آن ها استفلده کند تا لا اقل هنر یا هر چیز دیگر خود را فراموش نکرده و آن را در یک نقطه ی ثابت نگه دارد نه این که پسرفت کند برای یک دانشجوی ایرانی انتظاری بجا و بسیار ناچیز است.

در این راستا اگر قرار باشد فرد تمام مدت چهار یه پنج سال دانشجویی خود را با کتاب و کتاب و کتاب سپری کند آیا می تواند از زندگی عادی خود تمام انتظارات و نیازمندی های عاطفی و اجتماعی خود را از کتاب طلب نماید؟ اگر این طور نیست پس نیازمند آن نیستیم تا در این مدت علاوه بر رسالت واقعی خود که دانشجو بودن است به تقویت یک سری علایق فردی هم بپردازد؟

بسیاری از دانشجویان خوابگاهی از کمترین امکانات هم برخوردار نیستند و حتی برای گوش دادن به یک موسیقی باید پیرو علاقه و سلیقه اتاق و یا پنجره همسایه باشند تا هر وقت او بخواهد و هر چه او بخواهد را از سر ناچاری گوش کنند.

البته با توجه به اینکه یک سری امکانات در این راست از سوی یک سری واحد ها در اختیار دانشجویان قرار می گیرد ولی آیا چهار یا پنج سی دی من یا واکمن می تواند پاسخ گوی نیاز 500دانشجو باشد و یا اینکه وجود یک تلویزیون 24 اینچ آن هم در یک زیر زمین کوچک و سرد و نمور با بوی گند دستشویی برای 500نفر کافیست؟

با توجه به مطالب مختصری که عنوان شد می توان به این نتیجه رسید که اکثر دانشجویان به علت مشکلات ذکر شده علایق هنری خود را از یاد برده و در همین راستا،ایستا به هیچ فعالیتی غیر از آمد و شد در مسیر خوابگاه و دانشگاه به فعالیت دیگر نپردازند و تنها هنر آن ها آشپزی کردن برای سیر کردن شکم خود و خوابیدن پس از آن بوده و یا این که یک سری فعالیت های فوق برنامه که تا قبل به آن توجهی ندتشته اند را تحت تاثیر شرایط محیطی جایگزین نمایند،فعالیت هایی چون مطالعه ی کتب غیر درسی ، گوش دادن به آهنگ هایی که ممکن است مورد علاقه ی فرد نباشد،در بعضی شرایط قدم زدن در خیابان ها،پارک ها و بازارهای خرید آن هم نه به قصد خرید چیزی بلکه با قصد تماشا و شاید هم یک سری کارهای دیگر.

در نهایت باید توجه داشت که نبود یا محدودیت یک سری امکانات خیلی جزیی در سطح خوابگاه ها باعث شده است که فرد به دنبال علاقه زایی بوده و یا به عبارتی در جوار نبود یک سری امکانات، خود را به امکانات هر چند محدود که در اختیار دارد علاقه مند سازد و بالطبع تنها چیزی که به وفور می توان آن را یافت کتاب است و کتاب است و کتاب.و این امر ناخواسته فرد را به سوی این عامل کشانده که هنرو ورزش وسایر علایق خود را در کتاب جستجو کند .

و در پایان باید به این نکته توجه داشت که تنها ارتباط ما با دوست ساکت ماست و در این سکوت باید شیوه ی زندگی خود را آموخت پس اگر می خواهید زنده بمانیم باید به پا خیزی و کتری را بر روی گاز بگذاریم و چایی تازه ای را دم کنیم و گلویی تازه و 22بهمن را هر زمان که خود بخواهی جشن بگیریم.

                                                         به امید.....................

 

 

نوشته شده توسط فریاد در 7:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

وبلاگ یا و .........بلاگ



وبلاگ و وبلاگ نویسی           (بهاره نصیری)


خلاصه: وبلاگ ها تا حدود زيادي به يك مفهوم جديد معنا بخشيده اند. وبلاگر ها علاوه بر اين كه مخاطب رسانه هاي سايبر هستند، خود نيز به توليد اطلاعات مي پردازند و در واقع همه كاربران عرصه سايبر در هر زمان و در هر مختصات مكاني به صورت تمام وقت به داده هاي روزنامه هاي سايبر و وبلاگ ها دسترسي دارند

بهاره نصيري

چهارشنبه ۷ دى ۱۳۸۴- ۲۸ دسامبر ۲۰۰۵

خلاصه: وبلاگ ها تا حدود زيادي به يك مفهوم جديد معنا بخشيده اند. وبلاگر ها علاوه بر اين كه مخاطب رسانه هاي سايبر هستند، خود نيز به توليد اطلاعات مي پردازند و در واقع همه كاربران عرصه سايبر در هر زمان و در هر مختصات مكاني به صورت تمام وقت به داده هاي روزنامه هاي سايبر و وبلاگ ها دسترسي دارند

نقش رايانه ها در شبكه هاي ارتباطي باعث شده است تا مردم قدرت ارتباطي را از رسانه ها و دروازه بانان خبري بازپس بگيرند. اين امر بدين معناست كه قدرت ارتباطي از حالت محدود به صورت گسترده (يك منبع براي براي همه مخاطبان) نقل مكان كرده است. فن آوري هاي نوين ارتباطي در حال قدرت بخشيدن به مخاطبان هستند. اين فن آوري ها موجب شده اند تا مخاطبان جريان هاي اطلاعات را فعالانه تر كنترل كنند و رفتارهايي را نيز به جريان هاي رسانه اي تحميل كنند. اين جابه جايي در واقع همان انقلاب ارتباطي است و به همين منوال، تغييرات عظيم فناوري هاي ارتباطي نيز به مثابه رخساره سخت افزاري انقلاب ارتباطي درخور توجه است.
يكي از دستاوردهاي اينترنت، ايجاد گروه هاي همفكر و هم انديش است كه در قالب مشخصي با يكديگر ارتباط برقرار كرده و توانمندي هاي فكري و اجتماعي خود را به اشتراك مي گذارند. با اين كار، محيطي صميمانه و دوستانه ايجاد مي شود. اين جوامع ممكن است از يك گفت وگوي صميمانه دو نفره شروع شده و به صورت يك اتاق گفت وگو رشد كرده، نهايتاً در قالب يك انجمن يا حزب به رسميت شناخته شود. اما محيط جديدي در دسترس كاربران اينترنت قرار دارد كه داراي شباهت ها و اختلافات عمده اي با اجتماعاتي نظير گروه، انجمن، باشگاه و كلوپ است و آن چيزي نيست جز پديده وبلاگ .مطلبي در اين زمينه تهيه شده كه مي خوانيد :
جوامع كنوني به بركت گسترش ارتباطات است كه از جوامع قديمي كاملاً متفاوت گشته و مشخصه اصلي اين جوامع بنا به تعبير جامعه شناس معاصر، جياني واتيمو، «ارتباطات عموميت يافته» و همگاني است. اين عموميت با گسترش پديده وبلاگ ها مي رود تا به تحقق كامل در حوزه ارتباطات انساني تبديل شود.
اينترنت يكي از ابزارهاي مهم و تا اين لحظه از زمان، آخرين وسيله مورد استفاده براي رشد و توسعه ارتباطات انساني است كه موفق شده محدوده زمان و مكان را در هم نوردد و فراتر از ارتباطات شخصي پا در عرصه ارتباطات عمومي بگذارد. وبلاگ محصول رشد دروني ارتباطات در عالم اينترنت است. اين محصول بازتاب تعامل انسان با فضاي مجازي اينترنت است. اين تعامل اگرچه در آغاز جنبه نظامي يا اقتصادي داشت، هم اكنون از اين دو زمينه بسيار فراتر رفته و به فضايي براي به نمايش گذاشتن ابعاد فردي با تماميت ظرفيت خود در يك عرصه عمومي، تبديل شده است. تكنولوژي ارتباطات علاوه بر فتح عرصه هاي جديد در روابط انسان، زمينه ابراز وجودي انسان را نيز مهيا ساخته است. رسانه هايي همچون راديو و تلويزيون، تنها بخشي از هويت انساني را كه مي توانست براي ديگران آشكارتر باشد به معرض نمايش گذاشتند، ولي اينترنت، زمينه را براي عرضه كردن بسياري از ابعاد دروني انسان آماده ساخت.
اكنون انسان عصر ارتباطات مي تواند آزادانه تصورات و زواياي زندگي دروني خود را در فضاي مجازي اينترنت بريزد و جهاني را از آن خبردار سازد. اين فضا به هر اندازه اي كه بتواند از اسرار جديد پر شود مي تواند مرتبطين جديدي را به خود جذب كند. گويي خلاقيت در خلوت نيز هم اكنون با جذب انسان هاي كنكاش گر در عالم درون، آنها را بيش از پيش به خود مشغول كرده است. انسان اين جهان مجازي، خلاقيت خود را محصول مشترك و برخاسته از تعامل با عالم دروني انسان ها مي داند و در صدد آن است كه ديگران را به حياط خلوت زندگي خود فراخواند و آنان را با خود آشنا سازد. اين آشنايي و ارتباط مي تواند نوعي بازگو كردن خود و در حقيقت كشف ديگراني باشد كه مي توانند با او نوعي از ارتباط را برقرار نمايند، ارتباطي كه حتي در سطح يك «كليك كردن» (يا همان سلام اينترنتي) و انداختن يك نگاه ساده به اين حياط خلوت است. اوج تلاقي در اين زمينه، زماني اتفاق مي افتد كه سطح ارتباط از حالت يك طرفه به دوطرفه تبديل و پيامي از انسان هاي ديگر دريافت گردد.
استمرار و تداوم اين ارتباط زماني محقق مي شود كه اين فضا افراد بيشتري را به خود جذب نمايد و نوعي همخواني و يكنواختي دروني را ميان آنان برقرار سازد. وبلاگ در اين مرحله به عرصه فعالي تبديل مي شود كه در آن بازيگران مختلف به جاي طرح مسائل «خارج از خود» به «خود بياني» با استفاده از شناخت روان شناسانه به وجود آمده از «ديگر خود» با ديگران مي پر دازند. هر اندازه اين شناخت عميق تر شود، ارتباط فعال تر و سطح آن گسترده تر مي شود.تاكنون حدود چهار سال از عمر پديده وبلاگ نويسي در كشور ايران مي گذرد و اين در حالي است كه طي اين مدت كوتاه، يك خانواده بزرگ وبلاگ نويس ۶۵ هزار نفري و جامعه اي با بيش از سه ميليون نفر مخاطب شكل گرفته است.با توجه به رشد سريع وبلاگ نويسي در ايران، به عنوان تازه ترين پديده اينترنتي و به عبارتي، روزنامه نگاري عمومي و جايگزين به نظر مي رسد كه بررسي علل گرايش به وبلاگ نويسي در ايران مي تواند راهي به سوي مديريت اين پديده و تدوين قانوني براي آن در جهت دستيابي به اهداف توسعه ملي در جامعه جوان ايران باشد و اهميت آن براي مسئولان و دست اندركاران روشن است.

مفهوم وبلاگ
وبلاگ ها تا حدود زيادي به يك مفهوم جديد معنا بخشيده اند. وبلاگر ها علاوه بر اين كه مخاطب رسانه هاي سايبر هستند، خود نيز به توليد اطلاعات مي پردازند و در واقع همه كاربران عرصه سايبر در هر زمان و در هر مختصات مكاني به صورت تمام وقت به داده هاي روزنامه هاي سايبر و وبلاگ ها دسترسي دارند و مخاطب روزنامه نگاري سايبر، احتياج ندارد براي دسترسي به داده ها منتظر بماند. او هرگاه كه اراده كند مي تواند وارد سپهر محتوايي رسانه هاي سايبر شود و به عبارت ديگر، دسترسي او به محتواي رسانه هاي سايبر يك دسترسي تمام عيار و همه جانبه است. مخاطب رسانه سايبر هر هفت روز هفته و به طور بيست و چهار ساعته به محتوايي كه برايش تهيه مي شود، دسترسي دارد. در روزنامه نگاري سايبر مفهوم شهروند جاي خود را به مفهوم تازه ديگري به نام «شبكه وند» داده است و اين امر بدان معناست كه جغرافيا نيز در قلمرو روزنامه نگاري سايبر جان سپرده است؛ به اين ترتيب كه جغرافياي مخاطب در روزنامه نگاري سايبر يك جغرافياي جهاني و روزنامه نگاري سنتي يك جغرافياي محلي است. در روزنامه نگاري سايبر با ريزش اطلاعات مواجه نيستيم و آنچه توليد مي شود به سهولت در اختيار همه مخاطبان بالقوه اين نوع از روزنامه نگاري است. يعني آنچه روزگاري «نوربرت وليز» به عنوان يك ضعف ارتباطي مطرح كرد، حالا در روزنامه نگاري سايبر از بين رفته است؛ به طوري كه اساساً اكنون فضاي سايبر را كه روزنامه نگاري سايبر در درون آن قرار مي گيرد يك جهان متشكل از اطلاعات محض مي نامند، جهاني كه اگرچه جنبه فيزيكي ندارد و مجازي است اما جهان عينيات است، جهان داده ها، جهاني كه اجزاي متشكله آن تماماً اطلاعات است. فضاي سايبر اكنون همان واقعيت مجازي است كه بافت آن همه و همه اطلاعات است.
نكته ديگري كه در فضاي سايبر مطرح است، طرح آزادانه و بدون مانع مسائل است و به همين دليل آزادي بيان در اجلاس سران درباره جامعه اطلاعاتي (ژنو، دسامبر ۲۰۰۳) قطعاً طرف توجه قرار گرفت. تجربه رسانه هاي سايبر و فضاي آزادانه آنها و همچنين بازتاب فرهنگ هاي گوناگون و به طور كلي تكثر افكار در فضاي رسانه اي سايبر، زيربنا و سنگ پايه يك جامعه اطلاعاتي عادلانه خواهد بود.

تعريف وبلاگ
هر وبلاگ ، يك فضاي اينترنتي است و نويسنده آن كه به بلاگر يا وبلاگر معروف است اين فضا را با آميزه اي از خاطرات، خبرها و لينك هايي كه دوست دارد، پر مي كند. نويسندگان وبلاگ ها حكم راهنماها را در مناطق كوهستاني اينترنت دارند. درست است كه آنها هر روز تجارب شخصي يا خاطرات خود را براي ديگران بازگو مي كنند اما همين كه به لينك دهي رو مي آورند تبديل به راهنما مي شوند. اين بلاگرها اعلام موضع هم مي كنند و گاه و بي گاه نظرات خود را در مورد مهمترين رويدادها بيان مي كنند. پس از اين جنبه هم مي توان آنها را ابزارهاي چك كردن واقعيت ها قلمداد كرد. بلاگرها در واقع ديدگاه هاي آلترناتيو و متقابل هستند در برابر ديدگاه هاي رسانه هاي حاكم. بنابراين مي توان گفت كه وبلاگ ها اين كندوهاي فكري و متكي به تعامل، عملاً وارد جدال بر سر تغيير دستور جلسه و يا تغيير برجسته سازي هاي رسانه هاي نوشتاري حاكم نيز شده اند. اين جدال چه خواسته و چه ناخواسته اكنون ادامه دارد. نه رسانه هاي سنتي پارادايم تمايلي به وبلاگ ها دارند و نه وبلاگ ها هيچ علاقه اي به رسانه هاي سنتي دارند. به نظر مي رسد توجه وبلاگ ها به رسانه هاي نوشتاري و غيرديجيتال فقط براي افشاگري و يا مچ گرفتن از آنهاست. بنابراين وبلاگ ها فضايي را كه رسانه هاي حاكم مي خواهند مخاطبان را در آن محصور سازند، تغيير مي دهند، در واقع مركز تقابل وبلاگ ها و رسانه هاي چاپي در جايي قرار مي گيرد كه به آن گستره يا فضاي حاكم يا بافت حاكم گفته مي شود. اين بافت حاكم، عملاً يك گفتمان نوشتاري است. گفتماني كه رسانه هاي حاكم آن را حفظ مي كنند و با ادبياتي كه به كار مي گيرند، عملاً هر وضع موجودي را مطلوب جلوه داده و باعث مي شوند تا روايت رسمي هر رويداد و تحول بر انديشه مخاطبان غلبه كند. پس نقطه ستيز وبلاگ ها و رسانه هاي چاپي در همين گفتمان نوشتاري است.
وبلاگ نوعي از پايگاه اينترنتي است كه مي تواند ابزاري باشد در دست همگان، براي نشر محتوا در وب، حتي براي كساني كه از وب و اينترنت كمترين اطلاعات فني را دارند، حتي يك نفره هم مي شود آن را اداره و نگهداري كرد و به تعبيري مي تواند محيط كاملاً فردي و خصوصي باشد، مي تواند يك ارتباط چند رسانه اي و تعاملي با مخاطب برقرار كند، در آن زمان، معنا و مفهوم بسيار با اهميتي در مقايسه با اغلب گونه هاي پايگاههاي وبي دارد.
وبلاگ يك فضاي مجازي تر در عالم مجازي اينترنت است. اما اين فضا بخشي از فضاي بزرگتري است كه همه در آن نفس مي كشند و يا در حقيقت حركت مي كنند و جايگاه خود را در اين فضا تعيين مي كنند. اين فضا اگرچه حجم و شكل آن توسط افراد انتخاب مي شود ولي به هيچ وجه يك فضاي «شخصي » به مفهوم عدم دسترسي كامل ديگران به آن نيست. بخشي از فضايي است كه همگان از آن استفاده مي كنند. از طرف ديگر محتواي اين فضا، هر چه باشد، كاملاً شخصي نيست. شايد به علت اينكه مي توان در اين فضا آزادانه حركت كرد و هرچه خواست طراحي كرد.

واژه وبلاگ
وبلاگ تركيبي از دو كلمه web و log و به معني ثبت روزانه وقايع در web است. پديده وبلاگ نويسي از سال ۸۰ در ايران شروع به رشد نمود. اما از آن تاريخ تاكنون، رشد فزاينده اي داشته و روز به روز بر تعداد علاقه مندان آن افزوده مي شود.

واژه معادل وبلاگ
طبق يك نظرسنجي كه در يكي از وبلاگ هاي فارسي به عمل آمد، واژه معادل فارسي« تارنگاشت »بيشترين رأي را در بين ساير واژه هاي پيشنهادي به خود اختصاص داد و براي وبلاگ نويسي واژه« تارنگاري »و براي بلاگر واژه« تارنگار» در نظر گرفته شد. اما به دليل اينكه هنوز واژه مشخصي توسط فرهنگستان علوم براي آن در نظر گرفته نشده از خود كلمه «وبلاگ »و يا مخفف آن« بلاگ »استفاده مي شود.

بلاگر كيست؟
افرادي هستند كه مرتباً در وب به جست وجو پرداخته و از سايت هاي مختلف اطلاعات جديد كسب كرده و در وبلاگ خود يادداشت مي كنند و يا در سطح گسترده تر، اطلاعات عمومي كسب كرده از داخل و خارج وب را در وبلاگ خود ثبت مي كنند. قسمت اول عملكردشان مانند موج سواران وب است اما بخش دوم كه ثبت آن در صفحه اي از وب است، پديده نويني است كه در آينده نه چندان دور، وب را به تسخير در خواهد آورد. بلاگرها همانند صياداني هستند كه در شكارگاه اينترنت به جست وجوي شكار جديد و گردآوري اطلاعات مي پردازند. هر يك ممكن است اطلاعاتي در خور توجه پيرامون مسائل جاري روز داشته باشند كه به طور خام يا حلاجي
شده در صفحه بلاگ شان قرار دهند.

محتواي وبلاگ ها
تعدادي پيوند، نوشته هاي انتقادي و تحليلي، انديشه ها و يادداشت هاي شخصي به نحو متناسبي محتواي وبلاگ هاي اوليه را شكل مي دادند. آن موقع تنها كساني كه از ساخت صفحات وب سر درمي آوردند دستي در ساخت وبلاگ داشتند. كسي كه وبلاگ داشت به صورت تفنني كد نويسي با«اچ تي ام ال » را فرا گرفته بود، يا كار و حرفه اش طراحي صفحات وب بود و حين وب گردي در اوقات فراغت روزانه، وبلاگش را هم سر و سامان مي داد. بسياري از وبلاگ هاي امروزي هم همان روال را دنبال مي كنند. نويسندگان وبلاگ هم به گوشه كنارهاي كمتر شناخته شده وب ارجاع مي دهند. اما اگر نويسنده تا حدي در زمينه مضمون نوشته هايش ماهر باشد، ممكن است درباره دقت و صحت مطالبي كه به آن اشاره كرده است، نظراتي داشته باشد يا حتي شواهد تكميلي و مناسبي را كه در اختيار دارد معرفي و يا اينكه نظر و تحليل شخصي خود را نسبت به موضوع مطرح شده ارائه كند. چنين تحليل و تفسيرهايي غالباً رك و صريح و باكنايه همراه است. نويسنده هاي متبحر مي كوشند، همه اين مطالب را در يكي دو جمله جمع كنند. در واقع قالب يك وبلاگ چنان است كه ايجاز را در نويسنده تقويت مي كند. نوشته هاي تحليلي و مفسرانه بلند را بهتر است در صفحه اي جداگانه و فضايي اختصاصي قرار داد.وبلاگ ها به خوبي نقش صافي را براي خوانندگانشان بازي مي كنند، گويي يكي قبل از خواننده در وب گشت زده است. از ميان هزاران صفحه اي كه در وب و زير آسمان اين فضاي مجازي پخش و پراكنده اند، نويسندگان وبلاگ حيرت آورترين و ضروري ترين و مناسب ترين ها را برمي گزينند.
از آن جايي كه اكثر افراد آنقدر سرشان شلوغ است كه تنها به عناوين اهم اخبار ممكن است توجه كنند، بلاگرها با جست وجوي نوشته هاي به درد بخور از منابع كمتر شناخته شده و با ارائه شواهد بيشتر و ديدگاه هاي متنوع و ايده هاي متفكرانه، ايفاي نقش مي كنند. وبلاگ نويسان با نوشتن چند خط در طول روز فعاليت رسانه اي را، به عنوان كوششي مشاركت طلبانه و عمومي، از نو تعريف مي كنند. وبلاگ نويس هر جور كه بخواهد و با هر چيزي مي تواند آن را پر كند. يك فكر آني، يك مقاله دنباله دار و بالا بلند و يا خاطرات دوران كودكي.پس وبلاگ به وب سايتي مي گويند كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه مي بيند يا به آنها فكر مي كند هست. معمولاً وبلاگ ها هر روز، به روزمي شوند.

ويژگي مخاطبان وبلاگ ها
مخاطبان وبلاگ ها ويژگي هاي كاملاً ملموس و آشنا دارند و زنان و كودكان جزو مخاطبان ثابت وبلاگ ها هستند، يا كلاً اساتيد و تحصيلكرده هايي كه داراي انديشه هاي راديكال هستند . در فهرست مخاطبان وبلاگ ها، قطعاً جوانان نوجو و ضد كليشه اي هم مجالي گرفته اند كه مخاطبان بدون تعارف هستند. در كل مخاطبان وبلاگ ها اين گونه رفتار مي كنند: يك كليك براي هميشه و يا يك كليك بدون ديدار بعدي. بنابراين مي بينيم كه مخاطبان وبلاگ ها تفاوت اساسي با مخاطبان روزنامه ها دارند. خوانندگان وبلاگ ها به دليل دارا بودن حداقلي از سواد ديجيتالي، رفاه اجتماعي و انگيزه هاي روانشناختي، به عنوان قشري ممتاز و خاص در جامعه هستند كه رسانه هاي سنتي نتوانسته اند آنها را اقناع و ارضا كنند. آنها رك گو و صريح هستند و با كسي تعارف ندارند، چون قدرت واكنش در برابر اخبار و رويدادها را دارند و بلافاصله از خود عكس العمل نشان مي دهند، آنها با كليشه و كليشه گرايي كاملاً مخالفند و حرف هاي رسمي و كليشه اي را پس مي زنند. وبلاگ خوان ها براي وقت و هزينه اي كه مي كنند و پشت كامپيوتر به اينترنت متصل مي شوند ارزش قائلند. كسي را به زور نمي توان خواننده يك وبلاگ كرد.گاهي در مقابل يك مطلب دو پاراگرافي، پنجاه كاست منتشر مي شود كه از اصل مطلب هم غني تر و جالب است. وبلاگ و جامعه وبلاگ خوان، ميدان تضارب آرا و انديشه ها و گفت وگوي فرهنگ ها و ديدگاه هاست. از سوي ديگر مخاطبان وبلاگ ها بر خلاف مخاطبان روزنامه ها متعلق به يك مكان جغرافيايي و زمان خاص نيستند. وبلاگ ها و رسانه هاي سايبر، مرزهاي جغرافيايي را درنورديده و به جاي شهروند روزنامه خوان مفهوم جديدي به نام«شبكه وند»آفريده اند.
منبع: همشهری


 

                                                                                                        علی رضا غفاری
نوشته شده توسط فریاد در 4:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

وبلاگ نویسی

بررسی علل گرایش به وبلاگ نویسی در ایران (با تمرکز بر وبلاگ های شخصی)

1.jpg

وبلاگ که از آن با عنوان هسته اولیه ژورنالیسم مدرن و یا نوعی روزنامه نگاری پست مدرن نام برده می شود رسانه ای است که در آن نویسنده وسردبیر ومدیرمسئول همه یک نفر است! نخستین وبلاگ را "دیوید واینر" ساخت که نام آن SCRIPTING NEWS بود. در ابتدای سال 1999 تنها 23 وبلاگ بر شبکه  اینترنت وجود داشت  اما در عرض چند ماه ، تعداد بلاگرها به میلیون ها نفر در سراسر دنیا رسید. دو یا سه سال پس از روی کار آمدن نخستین وبلاگ در دنیا، پدیده وبلاگ نویسی با وبلاگ"سلمان" وارد ایران شد.وبلاگ سلمان توسط “سلمان جریری”،دانشجوی 22 ساله مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف در 16 شهریور1380 آغاز به کار کرد و دو ماه بعد با انتشار یک راهنما و چند قالب پیش ساخته توسط حسین درخشان (که بعدها ملقب به ابوالوبلاگ شد) این پدیده به کاربران ایرانی معرفی شد. در اولین سالگرد انتشار این راهنما،تعداد وبلاگ های فارسی به 100 مورد رسیده بود! با راه اندازی سرویس "پرشین بلاگ"در همان سال و سرویس "بلاگ اسکای" در سال بعد،کاربران بیشتری امکان ورود به دنیای وبلاگ نویسی را یافتند.امروز با آنکه عمر اینترنت در ایران به ده سال هم نمی رسد طبق آمارهای مربوط به سال 83 بیش از 20 هزار وبلاگ فارسی در فضای اینترنت وجود دارد.

وبلاگ های فارسی موجود روی اینترنت را می توان به انواع زیر تقسیم بندی کرد:

1- خبری و تحلیلی : اعلام اخبار روز و ارائه نظرات خود پیرامون آنها
2- تجاری و تبلیغاتی: معرفی محصول و نحوه خرید و همچنین بازاریابی
3- جوک و سرگرمی: لطیفه، دانلود ترانه، گالری عکس و...
4- علمی و اموزشی: ارائه مقالات و سخنرانی های علمی
5- شخصی وخصوصی: ثبت احساسات،اشعارونیز اتفاقات زندگی روزمره

 
اما بیشترموارد شامل  رشد وبلاگ های نوع خصوصی و شخصی است که اندیشمندان را به فکر فرو برده است.وجود ممنوعیت های سیاسی،تعطیلی و محدودسازی نشریات رسمی کشور،به خوبی علت وجودی وبلاگ های خبری را توجیه می کند.کارکردهای سرگرمی، تجاری،علمی و آموزشی نیز در سایر رسانه های موجود، اعم ازتلویزیون، رادیو و نشریات وجود دارند و نفوذ آنها در وبلاگ را می توان امتداد همین حضور دانست.اما این استقبال ازوبلاگ های شخصی با کدام منطق سازگار است و این نوع وبلاگ ها به کدام نیاز در جامعه ایران پاسخ می دهند که  این مقاله قصد پرداختن به آن را دارد.
 
بخش اول: :چهارچوب نظری

"خود" را می توان پدیده ای متشکل از سه بخش دانست:
1- خودپنداره :تعریف هر کس از خودش.اگر فرد، "خودپنداره ثابت" نداشته باشد دچار آشفتگی و مشکل روحی میگردد.(من که هستم و چه ویژگی هایی دارم؟)
2- ارزیابی خود: تحلیل شخص درمورد خوبی و بدی خودپنداره اش.(آیا این خصوصیاتی که من دارم خوب هستند؟)
3- بیان خود: بروز و نمایش خود در عمل(من آدمی مذهبی هستم،مذهبی بودن یک ویژگی مثبت است،پس من طبق آموزه های مذهب حجاب می گیرم.)
 وبلاگ های شخصی با هر سه این بخش ها قابل تحلیل است.

بخش دوم:تبیین علل استقبال از وبلاگ های شخصی

۱-    بعد فردی: وبلاگ نویسی وهویت جویی
 در وبلاگ های شخصی "خود" به سوژه ای تبدیل می شود که نویسنده به دنبال شناخت ان در آینه دیگران است.بنابر ادبیات مارکس وبلاگ را می توان "کالایی" در نظر می گرفت که محصول "خود" ما و شبکه "روابط" موجود مان است ولی به محض ساخته شدن،از خلال بازخوردها می تواند هم روابط اجتماعی مان را تغییردهد و هم خودمان را.  "یافتن خود" و نیز "معرفی و بیان" آن،دو فرآیند رفت و برگشتی است که به ساخته شدن هویت کمک می کند.مزیت وبلاگ در ایفای این نقش هویت یابی،شکستن قاعده "تصور ثابت و قالبی" است که می گوید:"تنها یک قسمت از مفهومی که از شی ء داریم از محسوسات بلافصل یا ذخیره ذهن ما تشکیل شده است.بقیه راتصورات ما درباره طبقه ای که شی به آن منسوب شده پر می کنند.بنابراین مفهوم شیء،ترکیبی از صفت واقعی آن وصفتی است که به ان نسبت داده می شود." این تصورات قالبی اجتناب ناپذیر بوده واغلب در دنیای واقعی،ما را به ورطه پیش داوری ها می کشانند. 
فرد از طریق وبلاگ،خودپنداره اش را ساخته و آن را مورد ارزیابی قرار می دهد.ما در وبلاگ،در آینه دیگرانی که حداقل "تصور قالبی"را از ما دارند خود را "می بینیم" و"می شناسیم".
با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی ایران که :

اولا در مرز بین سنت و مدرنیته دست و پا می زند؛
وجود تک تک ما ایرانی ها عرصه نبرد ارزش های متضاد و خودهای متعددی است که ایجاد خوپنداره ای ثابت را برای ما را مشکل کرده و تعادل روحی مان را برهم می زند.در لحظاتی از این زندگی،ما برای خودمان گم می شویم و یا زیر سوال می رویم.بخش هایی ازماهمواره در جامعه سانسورمی شود وگاهی شکافی بین آنچه واقعا هستیم با آنچه وانمود می کنیم هستیم می افتد و در جستجوی این خود است که متوسل به وبلاگهای  شخصی با محوریت "خود" می شویم.

دوما حوزه قدرت رسمی  بر تمام عرصه های زندگی شهروندان سیطره دارد و ساده ترین ابزارهای بیان خود (لباس،آرایش وظاهر...) از حوزه اختیارات فردی بیرون رانده شده، وبلاگ فضایی است که این خلا را نیز در بیان خود پر کند. بنابراین فرد از طریق وبلاگ،خود را بیان می کند.

۲-   بعد اجتماعی :وبلاگ نویسان و سرمایه اجتماعی
 وجود بخش لینکدانی درهروبلاگ،این امکان را به افراد می دهد که با بلاگرهایی ازجنس خود ارتباط برقرارکرده وبه مرورازطریق تبادل لینک،با افراد بیشتری ازاین دست آشنا شوند.این امر،گاه به شکل گیری شبکه ای ازبلاگرهای دوست می انجامد که می توانند زندگی واقعی را نیز تحت تاثیر قرار دهند.وبلاگهایی با موضوعات سیاسی و فمنیستی بیشترین بهره برداری را از این نوع گروههای اینترنتی می کنند.این گروهها یا درعمل دست به فعالیت مشترک  می زنند و یا درهمان حریم فضای مجازی، با دادن مشورتها وکمک های فکری و فنی یا همدلی وهمراهی عاطفی به حمایت از هم می پردازند.وبلاگ "نوشی و جوجه هایش" یکی از بهترین نمونه ها برای توضیح این کارکرد وبلاگ است.ثبت روزنگار وقایع زندگی یک مادرجوان در آستانه طلاق با دو کودک خردسالش که با نام های "ناشا" و"آلوشا" معرفی شده بودند نوشی مدتی بعد مجموعه نوشته های وبلاگی خود را درقالب یک کتاب منتشرکرد ودرمصاحبه ای با بی بی سی درخصوص فلسفه وجودی نوشته های خود گفت که هدف این مطالب،آشنا شدن با دنیای پرمشقت و پراحساس مادرانه و فراموش نکردن مادرانمان است. وبلاگ نوشی خوانندگان پایدار بسیاری داشت و روزنوشته های شخصی او یکی از مهمترین استنادات فمنیست ها در ارتباط با قانون حضانت بود. دوستان اینترنتی نوشی در تمام روزها و جلسات دادگاه،همراه او بودند و علاوه بر همدردی میلی و تلفنی،در حد توان در زمینه مسائل حقوقی و نگهداری کودکان نیز به او مشورت می دادند.حتی نوشی جهت یافتن وکیل مناسب در وبلاگ خود فراخوان داد و از همین طریق نیز روزهای پرتنش دادگاه و نیزتنهایی خود را پر می کرد.نوشی پس از یکی ازجلسات دادگاه دیگر وبلاگ نویسی را ادامه نداد وهمان طورکه بی مقدمه  امده بود بی مقدمه هم رفت،اما وبلاگ او مدلی جهت زنان و مادرانی شد که  دنبال تریبونی جهت فریاد زدن دنیای خود و به اشتراک گذاشتن آن بودند.در جامعه ای که اکثریت جمعیت آن جوان است حوزه ها براساس جنسیت به شدت تفکیک شده ومحدودیت های فرهنگی بسیاری تعاملات روزانه دو جنس راتحت تاثیر قرار می دهد،ورود پدیده جدیدی به نام وبلاگ، بدون شک با استقبال مواجه می شود.وبلاگ به عنوان یک عنصرناشناخته برای نسل سنتی قدیم،صرف نو بودن خود از بسیاری امر و نهی های اجتماعی مصون است.
 
نتیجه گیری:
وبلاگ ضمن آنکه امکان بیان تجربیات و دنیای خود به عنوان یک انسان مونث یا مذکر را می دهد ، ارتباطی بین دو جنس برقرارمی کند که به مراتب از سایر انواع ارتباط اینترنتی (مانند چت) عمیق تر و پایدارتراست.تحلیل و بررسی جنسیتی بخش نظرات (کامنت) وبلاگ هایی که جنسیت نویسنده آن درانها تصریح شده به خوبی گویای این مسئله است.به قول عزیزی،در گذشته برای آنکه بدانیم یکنسل چه طورمی اندیشد باید وقت و هزینه وزحمت زیادی صرف می کردیم ولی در دنیای امروز و با داشتن اینترنت و پدیده ای به نام وبلاگ،ما برای شناخت این نسل فقط باید “خواندن “ بلد باشیم!
وبلاگ یک پدیده فرهنگی مدرن است که پس ازاشاعه و ورود به ایران کارکردهای خاص خود را یافته و سعی دارد بسیاری از خلاهای اجتماعی موجود را جبران نماید.وبلاگ های شخصی،نوعی تلاش جهت هویت جویی و خودیابی ونیز دری به شبکه گسترده بلاگرهایی هستند که فارغ از محدودیت های تعاملی دنیای واقعی،جمع هایی تقریبا پایدار تشکیل داده و به فعالیت هایی می پردازند که گاه خود دنیای واقعی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

منابع و مآخذ:
1- “روان شناسی اجتماعی”،اتوکلاین برگ،جلد دوم
2- “پدیده وبلاگ نویسی در ایران” جزوه درس اصول روزنامه نگاری،استاد محمود اسعدی،سال 1383،دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
3- مقاله “آمدنم بهر چه بود؟” هرمز پوررستمی،پایگاه اطلاع رسانی ماهنامه شبکه


                                                                                                                 (زهرا غزنویان)

نوشته شده توسط فریاد در 4:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم آبان 1386

اميدواريم پس از مطالعه ليست زير، جزء افرادي باشيد که از اين نقاط مراقبت کافي مي کنند و اهميت آن را مي دانند


1- ابرو
او انتظار ندارد که ابروهاي شما همانند خودش کاملا داراي فرم باشد، اما ابروهاي پر و در هم و بر هم نيز، چيزي نيست که او انتظار ديدنش را داشته باشد.
در اين مورد چه کنيد: اگر شما جز آن دسته از مردهايي هستيد که ابروهاي پري دارند، بايد درست کاري را انجام دهيد که خانم ها انجام مي دهند: ابروهايتان را برداريد. فقط کافي است موهاي بين دو ابرو را برداريد (فقط موهايي که وسط دو ابرو قرار دارند). البته اگر قصد داريد موهاي بيشتري را برداريد، بهتر است نزد يک آرايشگر برويد تا او اين کار را برايتان انجام دهد.

2- ناخن
دستان شما نقطه اي هستند که مطالب بسياري در مورد نظافت و بهداشت شخصي شما را در اختيار او قرار مي دهند. پس اجازه ندهيد تا ناخن هاي چرک و کثيف شما را از دور خارج کنند.
در اين مورد چه کنيد: لازم نيست هر هفته مانيکور کنيد تا ناخن هايتان فرم داشته باشند، بلکه فقط کافيست از داروخانه يک عدد سوهان خريداري نماييد و سختي ها و لبه هاي تيز آنرا صاف کنيد. هيچ خانم دوست ندارد، کسي او را با ناخن هاي بد فرم و ناصاف در آغوش بگيرد.

3- پوست
هيچ خانمي نمي تواند از لمس کردن پوست لطيف و صاف اجتناب کند. آيا اين دليل کافي نيست تا شما را ترغيب به داشتن پوستي لطيف و شاداب نمايد؟
در اين مورد چه کنيد: خانم ها به وسيله کرم هاي نرم و مرطوب کننده با خشکي پوست در سرما مبارزه مي کنند، آقايون اغلب اين کار را انجام نمي دهند. لازم نيست موشک هوا کنید؛ فقط یک قوطی نرم کننده (ترجیحا بدون بو) خریداری کنید و آنرا مرتبا بر روی پوست خود بمالید تا خشکی ها از بین بروند. افرادی که پوست های چربی دارند، باید نمونه هایی را خریداری کنند که بدون روغن (oil free) باشند، به این ترتیب مشکلاتان به اسانی حل خواهد شد.

4- پا
ترک پا، قارچ های موضعی، ناخن ها بلند انگشت های پا، و بوی بد آن می تواند به راحتی او را از برقراری رابطه با شما منصرف کند. متاسفانه زمانی که شما کفش هایتان را در می آورید اولین چیزی که یک خانم به آن توجه می کند، همین موارد هستند. اگر نتوانید از این قسمت پنهان بدن خود به خوبی مراقبت کنید، او ممکن است تصور می کند که توانایی مراقبت و نگهداری از سایر اعضای مخفی را نیز ندارید.
در این مورد چه کنید: اگر پودرها و پمادهای روی میز جواب نمی دهند باید با یک پزشک در این مورد مشورت کنید.

5- موی بینی/ گوش
من موی گوش و بینی یک مرد را با سبیل های بلند و نمایان یک خانم برابر می دانم. یک خانم برای از بین بردن سبیل ها، آنها را موم می اندازد، دکولوره می کند و هر کار دیگری که از دستش بر آید در این زمینه انجام می دهد. آیا شما نیز نباید همین کار را انجام دهید؟
در این مورد چه می کنید: در این قسمت یک راهنمای ساده وجود دارد که باید آنرا اجرا کنید: زمانی که موهای گوش و یا بینی آنقدر بزرگ شده باشند که از سوراخ ها بیرون بزنند، باید نسبت به کوتاه کردن آنها اقدام کنید.

6- دندان
لبخندی با دندان های درخشان تحت هر شرایطی همه چیز را به نفع شما بر می گرداند. دندان های لکه دار، زرد، و پلاک دار او را به راحتی به سمت دیگری منحرف میکند.
در این مورد چه کنید: اگر مشکلات دندان هایتان بیش از اندازه حاد شده باید، نزد دندانپزشک بروید؛ اما اگر هنوز به این مرحله نرسیده اید، بهتر است یک خمیر دندان سفید کننده و دهان شویه خریداری کنید. البته باید اشاره کنم که استفاده کردن از آنها را نیز از یاد نبرید.

7- کمر
کمر شما از مهمترین جایی است که خانمها به آن توجه زیادی دارند، اگر از دسته افرادی هستید که ورزش بدن سازی می کنید، باید بگم که خانمها از مردانی بیشتر خوششان می آید که بدنی نرمال ، طبیعی و زیبا داشته باشند - نه خیلی چاق و به صورت هفتی شکل و نه خیلی لاقر و بد اندام. (همیشه سعی کنید که دارای بدنی خوش اندام باشید

نوشته شده توسط فریاد در 9:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

بی پروا

                                                 بنام پرواز

 

 

 

واقعیت واقع

 

 

خیلی از ماها نمیدونیم که باید از کجا شروع کنیم چون احساس میکنیم از هر کجا که شروع کنیم هنوز اول راهیم ولی باید باور کنیم که ما هنوز اول راه نیستیم بلکه شاید دو سه تا  گردنه ی  پر پیچ و خم زندگی رو  با موفقیت پشت سر گذاشتیم.

همونطوری که بالا رفتن از سر بالایی کوه به یه ماشین سالم با یک موتور سالمتر نیاز داره پس اگه میخوایم بقیه ی راه رو بریم باید از همین الان شروع کنیم

اگه تا حالا به لاستیک های ساییده مون، به روغن ترمز تموم شده مون که هر لحظه ممکنه ما رو توی عمق دره ی زندگی فرو ببره به روغن سالم که همون جسم و روحیه ی سالمه توجه نکردیم بیاین از همین الان ترتیب همه ی کارا رو بدیم.

الان کجاییم؟

خیلی از ماها سال اول یا شاید سال دوم،نه سال سوم یا اینکه سال چهارم هستیم ولی هیچ به اینکه این همه تلاش و کوشش واسه چیه فکر کردیم؟ من وقت میذارم تو هم وقت میذاری،من غربت رو تحمل میکنم تو هم همینطور پس چرا خودمونو جمع نمیکنیم؟

این یه مقدمه هستش واسه تمام زندگیمون پس بیاید مقدمه رو خوب شروع کنیم و خوب هم تموم کنیم.شما وقتی میخواید یه کتاب بخونید قبل از هر چیز به سراغ مقدمه ی اون میرید پس بیاد مقدمه ی زندگیمون رو با تمام وجود بنویسیم.

مقدمه چیه؟

مقدمه خوب شروع کردن و بر اساس اون خوب نوشتنه.همه ی ما با هزار امید و ارزو درس خوندیم و تند وتند صفحات کاهی کتابها رو ورق زدیم تا به اینجا رسیدیم چرا از این به بعدش رو خوب نریم؟

مطمئنا ما باید از یه جا شروع کنیم

روز اول به شوق دیدن یه سر در بزرگ با پارچه نوشت هایی روی درو دیوارش به اینجا اومدیم ولی چی کار میشه کرد؟ این چیزیه که وجود داره و باید قبولش کرد.

تاثیراتی که شرایط و محیط خوابگاه و دانشگاه روی یک فرد دانشجو میذاره انکار نا پذیره پس اول بیایم این شرایط و محیط رو بشناسیم و بعد خودمون با مراجعه به عقل و منطقمون و کمی هم احساس شخصی اونو حل کنیم.

خیلی از بچه های  شهرستانی که روز اول به این محیط اومدن دچار یه حالت بی علاقگی ونیم افسردگی شدندولی وقتی با رشتشون اشنا شدن به اون علاقه مند شده و یا وقتی با چند تا بچه های شاد شنگول دوست میشن یا در خوابگاه هم اتاق میشن از افسردگی خودشون میکاهند و الخ…

اینکه میگن محیط دلگیر خوابگاه،دوری از خانواده و محیط گرم شهر و همشهری ها  آدم رو منزوی میکنه درسته  ولی اگه یه خورده بیشتر توجه کنیم میبینیم که این انزوا و تنهایی در بعضی جاها خیلی میتونه به کشف یا پرورش استعدادها و یا افزایش میزان علایق ما کمک کنه.

شما وقتی تنها میشید چی کار میکنید؟به سراغ چی میرید؟کتاب،خودکار، نوار فیلم  و خیلی چیزای دیگه.شاید محیط خانه و خانواده  خیلی وقت ها این موقعیت ها رو از ما صلب کنه ولی منفعت عمل زمانیه که ما از این موقعیت ها به نحو احسنت استفاده کنیم.شما وجود یه فرد افسرده و پر از درد و غم رو  در کنار یه فرد شاد و شنگول رو به راحتی میتونید از هم تشخیص بدید،شما دوست دارید که با کدوم یک از این گروهها همراه باشید یا اصلا خودتون  چه جور ادمی هستید؟طبع شما با کدوم یکی از اینها سازگارتره؟.

مطمئنا" پس از دو یا سه سال زندگی خوابگاهی، خودتون  و آدمای اطراف خودتون رو  به خوبی شناختید.

دوست دارید کنج اتاق انزوا طلب کنید یا اینکه به جای اون بشینید و بگید و بخندید؟

وقتی اطرافیان تو به جز یاس و ترس از اینده حرفی به زبون نمی یارند دیگه چه انتظاری هست که شما هم به چیزی فراتر از این مقوله ها فکر کنید البته قدرت اراده ی فردی رو نمیشه انکار کرد.

و در مقابل وجود افرادی خوش ذوق و سلیقه در اطراف شما چه تاثیری میتونه روی روحیه ی شما داشته باشه؟

اینو دوست دارم از زبون شما بشنوم!

نوشته شده توسط فریاد در 10:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم مهر 1386

افسانه و اسطوره

● تعریف افسانه
افسانه که در کتب لغت، مترادف واژه های: قصه و اسطوره به کار رفته است از لحاظ ادبی به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسانها، حیوانات، پرندگان یا موجودات و همی چون دیو و پری و غول و اژدها اطلاق می شود. که با رمز و رازها و گاه مقاصدی اخلاقی، آموزشی توأم است و نگارش آن بیشتر به قصد سرگرمی و تفریح خاطر خوانندگان انجام می گیرد.
● تفاوت افسانه و اسطوره
میان افسانه با اسطوره و قصه تفاوتهایی وجود دارد، زیرا اسطوره ها ریشه در "اندیشه مذهبی، خرافات، سحر و جادوگری و افسون کاری دارند و جنبه های سمبولیک آنها باعث می شوند که در حال و هوای رویدادهایشان مافوق انسانها به وجود آیند و نیروی خدایی به آنان داده شود. بنابراین از جمله فرقهای بین افسانه و اسطوره این است که افسانه ها هیچگاه مرجع ایمان و اعتقاد ملتی نیستند و صرفاً زائید خیالند و اغلب برای مشغول کردن و مسرت خاطر خوانندن و شنونده ساخته شده اند، در حالی که اساطیر توام با معجزات، معتقدان مذهبی بوده و مضامینی را در بردارند که از اتفاقات و حوادث واقعی سرچشمه گرفته است." به تعبیری دیگر: اساطیر، شامل روایاتی از اعمال فوق العاده انسانها یا موجوداتی آرمانی است که زاده تخیل افراد یا اقوام بوده و خود از حوادث تاریخی و واقعی که در بستر زمان تغییر شکل یافته است نشأت گرفته اند.
و فرق میان افسانه با قصه نیز در این است که افسانه قالبی است که کلیه ویژگیهای لفظی قصه را داراست با این تفاوت که عناصر خیالی و امور خارق العاده در آن زیادتر و قوی تر است.
"افسانه های ایرانی، بخش عظیمی از فولکور غنی و بارور ما را تشکیل می دهد و قرنهاست که زندگی و آداب و رسوم جامعه ما ایرانیان با هزارن افسانه و قصه مملو و ممزوج است.
افسانه ها- بطور کلی- در زندگی و ادبیان هر قوم و ملتی دارای اهمیت و شایان مطالعه است. جمعی از دانشمندان علم فولکور معتقدند که هند، مهد بسیاری از افسانه های است که هم اکنون در کشورهای جهان و از جمله ایران وجود دارد. پس از اسلام ترجمه های متعدد و منظمی از افسانه ها توسط ایرانیان از آثار پهلوی به زبان عربی و فارسی دری به عمل آمده و در حفظ بسیاری از این افسانه ها موثر بوده است.
● انواع افسانه های فارسی
افسانه های موجود در زبان و ادب فارسی- همانند قصه های آن بسته به موضوع، سبک نگارش و تیپ قهرمانان شان، به انواع مختلف: عامیانه، ادبی، حماسی، عشقی، اخلاقی، مذهبی، ملی و با نامهای: کودکان، پریان، حیوانات و غیره تقسیم می شوند.
● افسانه تمثیلی
اغلب قصه کوتاهی است درباره حیوانات که از آن با عنوان افسانه حیوانات نیز یاد شده است. در افسانه تمثیلی گاهی انسان و اشیاء نیز شخصیت های اصلی هستند. افسانه تمثیلی به علت خصوصیت تمثیلی آن دارای دو سطح است، سطحی حقیقی و سطحی مجازی. در سطح حقیقی قصه ای درباره موضوعی نقل می شود و در سطح مجازی دورنمایه قصه یا خصلت و سیرت شخصیت قصه اشاره به موضوع دیگری دارد. سطح حقیقی اغلب با حیوانات سروکار دارد و در آنها حیوانات چون انسان رفتار می کنند و سخن می گویند و سطح مجازی همیشه جنبه ای از رفتار و کردار انسان را نشان می دهد؛ مثلاً قهرمانان به صورت حیواناتی با خصوصیات ممتاز و پسندیده یا شخصیت های شریر با صفاتی ناپسند و نکوهیده ظاهر می شوند، دوشیزگان معصوم به هیأت کبوتر و قو و خرگوش در می آیند و آدم های بی رحم و حیله گر به شکل لاشخور و روباه و گرگ. از نمونه های ممتاز و معروف افسانه های تمثیلی کتاب "کلیله و دمنه" است.
● حکایت اخلاقی
حکایت اخلاقی نیز مثل افسانه تمثیلی گاهی از خصوصیت های تمثیلی برخوردار است اما شخصیت های آن مردمانند. حکایت اخلاقی که برای ترویج اصول مذهبی و درس های اخلاقی نوشته شده؛ قصه ساده و کوتاهی است که حقیقت های کلی و عام را تصویر می کند و ساختار آن نه به مقتضیات عناصر درونی خود بلکه در جهت تحکیم و تأیید مقاصد اخلاقی گسترش می یابد و این قصد و غرض معمولاً صریح و آشکار است. بیشتر حکایت های "قابوس نامه" و "گلستان" سعدی و بعضی از قصه های "کلیه و دمنه" و "مرزبان نامه" و "جوامع الحکایات" از نوع حکایت های اخلاقی است.
● افسانه پریان
قصه هایی است درباره پریان، دیوها، جن ها، غول ها، اژده ها و دیگر موجودات مافوق طبیعی و جادوگرانی که حوادثی شگفت آور و خارق العاده را می آفرینند و در زندگی افراد بشر اغلب از بدجنسی و گاه از مهربانی تغییراتی به وجود می آورند. افسانه پریان اغلب پایانی خوش دارد و بخشی از ادبیات عامیانه است و از سنت شفاهی قصه گویی ملت ها، سینه به سینه به ما رسیده است. بعضی منشاء قصه های پریان را کتاب "هزار و یک شب" دانسته اند.
● افسانه پهلوانان
قصه هایی است که در آن ها از نبرد میان پهلوانان و قهرمانان واقعی و تاریخی و افسانه ای صحبت می شود. این نوع افسانه ها در میان جهان اسطوره و جهان علم، جهان خیال و وهم و جهان واقعی معلقند. بعضی از پهلوانان و قهرمانان این افسانه ها از نظری واقعی هستند و در حوادث واقعی تاریخی شرکت دارند اما اعمالی که از آن ها سر می زند چنان مبالغه آمیز است که گاهی پهلو به اسطوره و حماسه می زند و امروز نمی توان باور کرد که آن ها شخصیت های معمولی اند. از نمونه های افسانه پهلوانان می توان از پهلوانان قصه های بلند عامیانه مثل «سمک عیار»، «اسکندرنامه»، «ابومسلم نامه» و غیره نام برد. بعضی ها گفته اند که «شاهنامه» فردوسی به سه دوره تقسیم شده، دوره نخست به پهلوانان اسطوره ای و دوره دوم به پهلوانان افسانه ای و دوره سوم به پهلوانان تاریخی اختصاص یافته است و از این لحاظ مثلاً کیومرث پهلوانی اسطوره ای، رستم پهلوانی افسانه ای و بهرام گور، پهلوانی تاریخی است.
● اسطوره (اساطیر)
قصه ای است درباره خدایان و موجودات فوق طبیعی که ریشه اصلی آن ها اعتقادات دینی مردم قدیم است و خاستگاه و آغاز زندگی و معتقدات مذهبی و قدرت های مافوق طبیعی و اعمال قهرمان های آرمانی را بیان می کند. اسطوره،َ» حقیقت تاریخی ندارد و پدید آورندگان اصلی آن ها ناشناخته اند. اسطوره کمتر جنبه اخلاقی دارد و از این نظر از افسانه ها و حکایت ها متفاوت است. در اسطوره اغلب به مظاهر طبیعت و رویدادها و آفت های طبیعی شخصیت انسانی داده شده و برای آن ها ماجراهایی آفریده شده است، مثلاً در اساطیر ایرانی، آناهیتا، ایزد بانوی جنگ و نگهدار آب است و ایزد تشتر نگهبان باران است. َ
                                                                  به نقل از رشد
نوشته شده توسط فریاد در 5:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم مهر 1386

گزارش1

                             بنام خداوند سپیدار

 

 

شرح درس جامعه شناسی هنر و ادبیات :                                   1/7/1386

 

گزارش شماره یک:

 

 

 

ساعت یک و نیم  بعد از ظهر روز یکشنبه جناب اقای دکتر فاضلی وارد کلاس شدند.پس از خوشامد گویی و تشریفات لازم شروع به صحبت نمودند.

جناب اقای دکتر خیلی مایل بودند از میزان شهرت خود در میان قشر دانشجو اگاهی کسب کنند که متاسفانه میزان زیادی از دانشجویان با این چهره در زمینه عتمی اشنایی چندانی نداشتند ولی پس از معرفی خود به درخواست یکی از دانشجویان دیگر این چهره نا اشنا به یک دوست دیرینه تبدیل شده بود

مثل اینکه میزان هنرمندی دانشجویان برای استاد خیلی مهم بود که از تک تک انها درز مینه هنر مورد علاقشون سوالاتی رو پرسید واین امر باعث شد که متوجه بشویم چند تا شاعر و بازیگر و خلاصه انواع این هنرمندها توی کلاس حضور دارند و ما خبر نداریم

هنر مورد علاقه ی استاد خطاطی بوده که گویا هنوز هم بدش نمی یاد اگه وقت خالی داشته باشه به اون بپردازه.

بالاخره مبحث اصلی کلاس که موضوع درس و اشنایی بیشتر با اون بود نیز مطرح گردید.

جامعه شناسی هنر و ادبیات اسم این درسه و باالطبع هر کسی از نشستن سر هر کلاسی یک سری انتظارات رو از اون درس داره که استاد دوست داشت این انتظارات از زبان خود دانشجویانی که پاشون به این کلاس باز شده  بیان بشه که پس از کلی صحبت به این نتیجه رسیدیم.

انتظاراتی که دانشجویان از درس جامهه شناسی ادبیات و هنر داشتند:

1.کمک به فهم اجتماعی و مشکلات اجتماعی که در قالب هنر و ادبیات نمایان شده است.

2.استفاده از جامعه شناسی برای کمک به فهم و ذانش انتقادی ما.

3.در تولید ایده ها و خلق اثار شریک میشویم.

4.شناخت هنر و ادبیات از منظر جامعه شناسی رابطه بالعکس انها.

5.بتوانیم روابط جامعه و هنر را به صورت خرد و کلان تحلیل کنیم.

6.شناخت هویت ایرانی که در هنر و ادبیات ما بازتاب داشته تاثیرات متقابل اید دو بر یکدیگر.

7.رسیدن به یک بینش تطبیقی و تاریخی به کمک مباحثه در کلاس.

8.اشنایی با خالقان هنری.

9.درگیر شدن بیشتر با فعالان عرصه ی هنر.

 

و حالا میخواهیم چرایی و چگونگی جامعه شناسی هنر و ادبیات را مورد بررسی قرار دهیم یا به عبارتی چرا جامعه شناسی هنر و ادبیات؟

هدف از این درس دستیابی به یک بینش جامعه شناسانه با هدف  یک نگاه بین رشته ایی مطرح شده است و چگونگی رسیدن به این هدف به نظر استاد مشارکت همه جانبه و فعال دانشجو سر کلاس ذکر شد.

 

از طرفی جناب اقای دکتر هم یک سری انتظارات به قول خودشون کمر شکن از دانشجویان گرامی داشتند که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

انتظارات استاد از دانشجویان:

1.ساخت وبلاگ شخصی که تمامی مباحث کلاس  بدون کم وکاست باید در اون به صورت مشروح منعکس شود.

2.هر وبلاک باید 16 گزارش ذاشته باشد به عبارتی هر جلسه یک گزارش.

3.هر دانشجو موظف است که یک نقد جامعه شناسی هنری در زمینه هنر مورد علاقه ی خود داشته باشد لازم به ذکر است که این نقد باید محتوایی و جامعه شناسانه باشد نه بر اساس سلایق شخصی فرد.

4.تنظیم یک تحقیق در زمینه هنر دلخواه.

5.تشکیلیک گالری عکس در زمینه دلخواه و تنظیم ان به وسیله ی power point                   پایان

نوشته شده توسط فریاد در 7:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم مهر 1386

گزارش2

بنام خداوند یاس

 

 

شرح درس جامعه شناسی ادبیات و هنر                                                                    8/7/1386

گزارش شماره 2

 

 

 

            به چشم خویش دیدم در بیابان                                         که آهسته  سبق برد از شتابان

            سمند  تندرو  از  تک  فرو ماند                                         شتربان همچنان آهسته میراند

 

 

امروز  چه روز خوبیه! احساس میکنم با انگیزه ی بیشتری سر کلاس حاضر شدم.

ساعت 1.30بود که استاد با اون لبخند همیشگی روی لبهاش با یک دیوان حافظ زیر بغلش وارد کلاس شدند و نطق استاد با این جمله اغاز شد که امروز میخوام فالتون رو بگیرم.

بعد از این کار دوست داشت که از گزارشات نمایندگان خودش در حیطه های مختلف اگاهی کسب کنه که هر یک از نمایندگان به تشریح گزارش های خودشون اقدام کردند.مسئول وبلاگ ها و مسئول تنظیم گزارش هفتگی کلاس هر کدام به نوبت کارهای خودشون رو تقدیم استاد کردند.

پس از آن یکی از خانم های کلاس با صدای دلنشین خودشون فال بچه ها رو قرائت کردند و استاد هم با اون لحن شیواشون به تفسیر اون پرداختندکه خوشبختانه بخت با ما یار بود.

پس از این مقدمه استاد مبحث اصلی کلاس رو اغاز نمودند که در ابتدا با خصیصه های یک تحقیق هنری جامع و مانع شروع شد که عبارتند از:

1.در زمینه هنر باشد (هنر به معنای عام).

2.با تجربه ی زیسته ی فرد همراه باشد.

3.کاری انتخاب شود که قابل تحقیق و تحقق پذیر باشد.

4.هر مقاله باید با رعایت اصول مقاله نویسی بین 10 تا 12 صفحه باشد.

جناب دکتر فاضلی از فصلنامه ی علوم اجتماعی که تمام مراحل یک مقاله ی خوب در ان به طور  خلاصه بیان شده است به عنوان یک منبع یاد کردند.

با توجه به بیانات استاد رهیافت به بینش جامعه شناسانه مهمترین امر در زمینه ی مقاله ی مورد نظر میباشد

در ادامه مقوله هایی که در یک طرح تحقیقی میتوان از ان استفاده نمود عبارتند از:

1.هر چیزی که هنر باشد میتواند در قلمرو تحقیق قرار بگیرد.

2.مخاطبان هنر.

3.نهادها و سازمانهای هنری.

4.رسانه هایی که کار انتقال و ترویج هنر را بر عهده دارند.

5.محیط های هنری.

6.گفتمان های هنری.

7.مولدان هنری.

8.محصولات و آثار هنری.

9.روند تحولات هنری.

البته قابل ذکر است که این 9 مقوله به عنوان مقوله های کلان مطرح شده است و به بخشهای متفاوتی تقسیم بندی میشوند.

ورود به حوزه نقد نیازمند آگاهی از سه حوزه هنر و ادبیات، فلسفه و جامعه شناسی است.

آنچه که یک هنرمند را می سازد نبوغ او نیست بلکه تحولات تاریخی اجتماعی سیاسی و در کل سیر تکوینی ساختار اجتماعی و هنری است که عامل همساز شدن هنرمند با عصر خود می باشد.

در پایان استاد محترم خواستار آن بودند که تمام پروژه های تحقیقی و نقد طی یک برنامه زمانبندی شده به صورت اختصار در کلاس مطرح گردد.

 

نوشته شده توسط فریاد در 6:56 |  لینک ثابت   •